شمارهٔ ۱۳ - در هجا سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قصاید / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
کلاخ پاره غاره نمی ماند
نان درست و پاره نمی یابد
با پاره می خوهد که عمل گیرد
جز . . . ن پاره پاره نمی یابد
از پاره پارگی بعری آمد
کوکبک پیر باره نمی یابد
در آب یافت لخلخه عنبر
اکنون کلوخ پاره نمی یابد
شغل چغانیان را بی باره
یکبار دود و باره نمی یابد
در چرخ همچو چرخ بچنگالان
می کاود و حباره نمی یابد
با هیچ سلف و روشنئی خانه اش
انگشترین باره نمی یابد
دی اطلس و قصبت بتنیدندی
امروز بر دو شاره نمی یابد
بارش طعان بدی و لعان اکنون
پیروزک و بشاره نمی یابد
بی خانمان مرحول کلک شد
حالی سر مناره نمی یابد
هم طالع ستاره نحس خود
در آسمان ستاره نمی یابد
گر بره ای ز مشگ فرود آرد
خر دره در غراره نمی یابد
قادر بود بدرنه و سیرانه
وان سرو درنه داره نمی یابد
راضی بود بخس کشی گلخن
خس مانده و گواره نمی یابد
خود را همی خوهد که برآویزد
انبوهی نظاره نمی یابد
خواهد که خویشتن بکشد لیکن
با دوستی کناره نمی یابد
کرد اختیار بر زدن گردن
گردن زن خباره نمی یابد
یارب بدست مرگ از این غمها
چاره اش دهی که چاره نمی یابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به بیان ناامیدی و عدم موفقیتهای شخصی میپردازد. شاعر از تلاشها و آرزوهایش صحبت میکند که به نتیجه نمیرسند و به نوعی حس شکست و ناکامی را به تصویر میکشد. او اشاره میکند که تلاشهایش برای به دست آوردن چیزی (مانند نان، محبت، یا موفقیت) بینتیجه مانده و زندگیاش به نوعی در دایرهای از ناامیدی و بیخیالی چرخیده است. در نهایت، شاعر به جستجوی راه حلی برای مشکلاتش میپردازد، اما احساس میکند که هیچ چارهای وجود ندارد.