شمارهٔ ۴۳ - در هجو دوستی سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / قصاید / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر ز تنی که چگندر نمای شد سر او
ز . . . ن گنده بود گنده چگندر او
بصد مغاک بر کتانی و معیده سری
چگندر و گزری نیست کان برابر او
چو گردن شتر مست کفک نفج بود
درایکی دو در آویخته ز حنجر او
و یا چو گردن ارجی در ازو خم در خم
نمانده جز رگ و پی ریخته همه پر او
برهنه گشته چو بازیگران چنبرجه
ز . . . ن کودک وارونه خفته چنبر او
ز بسکه چنبر جسته است و می جهد مانده است
نشان چنبر بازیگری بچنبر او
بسان طفلک کاوراگی عسل پرورد
ز چهره عسل کودکان بود خور او
سپید کونی خواهد بروشنائی خور
وگر نباشد نبود سزا و درخور او
چنانکه گر شب تاری بکار برخیزد
همی خورد خور خود را بروشنی خور او
غلام . . . ن غلامی بود که از سیلی
بدست چوب کند برتر و فروتر او
گریز جوید از آن . . . ن که از فراخی آن
بگاه کار نداند ز خشک اوتر او
رگ آوری را عین الکمال بیمراوست
معصفری را قاضی جمال بیمر او
گسستن رگ . . . ن از تن رگ آور اوست
مزعفری رخ ما از سر معصفر او
ز دست آنکه بود دوستدار مهتر ما
به . . . ن او که نباشد رهی و چاکر او
اثیر ملک رضی دولت صفی الدین
یگانه ای که ندارد زمانه دیگر او
جواب شعر معزیست آن کجا گوید
سمن بری که فسونگر شدست عبهر او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف ظاهری و ویژگیهای ظاهری یک چگندر (نوعی سبزی ریشهدار) پرداخته و از تشبیهات مختلفی برای بیان این ویژگیها استفاده کرده است. در این توصیف، به شکل و خاصیتهای بدنی سبزیجات و شباهتهای آنها با موجودات دیگر اشاره شده است. همچنین، شاعر به خواص و زیباییهای طبیعت و روابط میان اشیاء و موجودات پرداخته و در نهایت به مقام و جایگاه شخصی ویژه اشاره کرده که در مقایسه با دیگران بینظیر است. بحثهای اجتماعی و توصیفهای هنری در این شعر به خوبی نمود یافتهاند.