شمارهٔ ۱۲ - بق بق بققو سوزنی سمرقندی
سوزنی سمرقندی / بخش دوم قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوش آن بت من بر فرسی ابلققیقی
آمد بر من با دهنی فندققیقی
شوخ شغبی شیوه گری شهره نگاری
کز نور رخش برده فلک رونققیقی
گفتم که کجا بودی ای یار دلارام
کردی ت فراموش مرا مطلققیقی
اکنون چو رسیدی کله از سر نه و پیش آی
تا با تو خورم چند می مروققیقی
بنشست و نخوردیم بسی باده دمادم
چون خسرو و شیرین چو یکی زورققیقی
مستک شد و افتاد و سر آورد سویخواب
پیدا شد ازو گنبد سیمین بحقیقی
من نیز برون کردم چیزیکه نیارد
خفتن ز نهیبش ملک دور ققیقی
در خیمه او بردم زینگونه علم را
او نیز امان خواست همی صبح حقیقی
کز بس بجنباندم از بس زدنم شد
حوضی که درو مرغ زند وق وققیقی
این شعر بدان وزن وقوافیست که گفتم
وقا و ققا وق و ققا و ق و ققیقی
اینست جواب غزل خواجه سنائی
بق بق بققو بق بققو بق بققیقی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف دیدار با محبوبش میپردازد. او ابتدا از زیبایی و جذابیت محبوبش صحبت میکند و به یادآوری اینکه چگونه او را فراموش کرده است، میپردازد. سپس از لحظهای خوش و نشستن در کنار هم و نوشیدن باده یاد میکند. در ادامه، به حالت مستی و خواب رفتن اشاره میکند و از خطراتی که ممکن است به وجود آید، مینویسد. در نهایت، به نوعی بازی زبانی و قافیهپردازی اشاره میکند و شعر را با بازی کلمات به پایان میرساند. شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و بازی با الفاظ است.