شمارهٔ ۱۷۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
صید خود را درمیان دام نتوانم گرفت
بس که بی آرام گشتم از رمیدنهای او
رام چون گردد به من، آرام نتوانم گرفت
گر چنین خواهم به دام برگ ریز هجر ماند
از کف قاصد، گل پیغام نتوانم گرفت
چند بر ساقی کند شوقم گرفت بیش و کم؟
مستیی خواهم که دیگر جام نتوانم گرفت
بس که دورم همچو مغرب زان بت مشرق جبین
صبح اگر ساغر دهد، تا شام نتوانم گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و جدایی اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند عشق خود را در آغوش بگیرد و از احوالاتش ناراحت و بیقرار است. او به سختی میتواند آرامش را در عشقش پیدا کند و درگیر احساسی عمیق و پرتنش است. همچنین، از عدم تواناییاش در دسترسی به عشق و رابطه یاد میکند و میگوید که حتی اگر بخواهد، نمیتواند از احساساتش رهایی یابد و همیشه تحت تأثیر آن قرار دارد. این شعر به تنهایی و دردمندی عاشق اشاره دارد که در جستجوی آرامش و عشق است اما نمیتواند به آن دست یابد.