نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۳ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجوی

کز گل آزار، نقش بسترم آسوده نیست

همچو شمع بزم، سرتاپا نیاسودم شبی

پا اگر آسوده می گردد، سرم آسوده نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج خود می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر بدنش آرامش داشته باشد، ذهن و دلش آرامش ندارند. او به نوعی حسرت می‌خورد و از زندگی پر از آزار و غم خود شکایت می‌کند. به عنوان مثال، مانند شمعی که در جشن روشن است اما در درونش می‌سوزد، او نیز ظاهراً آرام است اما در باطن ناراحت و بی‌قرار است.