شمارهٔ ۲۰۵ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زلف با قامت او، تا به کمر همراه است
هر کجا روز بلند است، شبش کوتاه است
بی وصیت دلم از خود نرود شام فراق
این چراغی ست که از رفتن خود آگاه است
من دیوانه چه سان بگذرم از وادی عشق
جاده چون کوچه زنجیر، سراسر چاه است
گل زخمی که ز پیکان غمت در دل ماند
همچو نقش قدم خضر، زیارتگاه است
گر به گوشت نرسد ناله طغرا چه عجب
بس که از عشق زبون گشته، فغانش آه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که دلش از غم فراق او آرام نمیگیرد. او احساس میکند که عشق مانند جادهای پر از سختی و چاه است و نمیتواند از آن بگذرد. همچنین، به زخم عشق و غم ناشی از آن میپردازد و این احساسات را با ناله و فریاد توصیف میکند. در کل، اشعار نشاندهندهٔ عمیقترین احساسات عاشقانه و درد فراق است.