شمارهٔ ۲۳۹ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مو به مو حال دلم را زلف او با شانه گفت
سوختم کز آشنا حرفی به آن بیگانه گفت
بود چون آگه به رنگ شیخ جام از راز دل
آنچه مینا داشت در خاطر، لب پیمانه گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او میگوید که حال دلش را زلف معشوق به شانه نقل کرده و این موضوع او را میسوزاند که از کسی که به او نزدیک است، سخنی به آن بیگانه میرسد. همچنین اشاره به این دارد که معشوقش، مانند یک عارف، از راز دل او آگاه است و آنچه مینا (شراب) در دل دارد، از لب پیمانه بیان میشود. در کل، شعر به احساساتی عمیق و رازآلود در عشق و آگاهی معشوق اشاره دارد.