شمارهٔ ۳۲۹ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زین گلستان همه سودم به زیان می ماند
چون گل زرد، بهارم به خزان می ماند
سر زلفش که مرا دشمن جان بود به دست
در کف شانه به سررشته جان می ماند
لب گل از گهرآمیزی دندان خالی ست
تا نخندیده، به آن غنچه دهان می ماند
می گریزد ز برم با قد چون تیر خدنگ
قامت خم شده ام تا به کمان می ماند
تازگی ریخته و نقش قدم پیدا نیست
راه آن گل، به ره آب روان می ماند
بس که در سینه ام آشوب غمش تعبیه است
آه اگر می کشم از دل، به فغان می ماند
خوردن بوسه گنه، چاشنی عیش حرام
شب وصل تو به روز رمضان می ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیباییهای آن است که با درد و غم همراه است. شاعر به زیبایی گل و زخمهای ناشی از عشق اشاره میکند و میگوید که هرچه از زیباییها میبیند، در نهایت به نوعی دلتنگی و ناشادی ختم میشود. او طولانی شدن دوری از معشوق و غمهای عمیق درونش را بیان میکند و در نهایت با اشاره به لذت گناهآلود بوسه، تضاد بین عشق و حرام بودن آن را ترسیم میکند. بهطور کلی، شعر حالتهای مختلف عشق و درد ناشی از آن را به تصویر میکشد.