شمارهٔ ۳۳۸ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر نمی تابد دلم، پس مانده پرویز را
گنج باد آورد می خواهم اگر باد آورد
بس که آن بدخو مرا بی بهره می خواهد ز وصل
می کند خود را فرامش، گر ز من یاد آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلِ آزرده خود میگوید که نمیتواند حال و روز پرویز (عاشق یا معشوق) را تحمل کند. او میخواهد چیزی با ارزش را که باد (خود زندگی) به او میآورد در اختیار داشته باشد. اما به دلیل بدخواهی و بیتوجهی معشوق، از وصل و دیدار دور مانده و یادآوری معشوق، برایش دردآور است.