نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۰ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برد

دامن خود را فشردم، آتشش را آب برد

خواستم بیدار سازم بخت خواب آلود را

تا به سویش دست بردم، پنجه ام را خواب برد

شب که از باران اشکم فرش راحت گشت تر

چشم تا بر هم زدم، کاشانه را سیلاب برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات احساسات عمیق خود را درباره درد و رنج بیان می‌کند. او در برابر وسوسه‌ها و آتش دوزخ خود را نگه می‌دارد، اما در تلاش برای بیدار کردن بخت خویش دچار ناکامی می‌شود. همچنین، او از بارش اشک‌هایش به عنوان باران و تاثیر آن بر زندگی‌اش می‌گوید و می‌بیند که این اشک‌ها به سیلابی تبدیل می‌شوند که همه چیز را ویران می‌کند.