شمارهٔ ۳۸۷ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از عقده های زلف بتان شانه نگذرد
این مرغ تنگ چشم ز یک دانه نگذرد!
گر شمع بگذرد ز سر خنده، عیب نیست
باید زگریه های غریبانه نگذرد
فرمان شمع کآمده از شعله سر به مهر
جز بر قلمرو پر پروانه نگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات و محدودیتهای عاشقانه صحبت میکند. شاعر به زلف و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها به راحتی در دسترس نیستند. همچنین، به اشک و درد ناشی از عشق اشاره کرده و میافزاید که اگر شمعی به خاطر زیبایی بخندد، اشکالی ندارد، ولی باید از غم و اندوه عشق عبور نکند. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که فرمان شمع به شعلهٔ خود وابسته است و تنها بر قلمرو معشوق میتواند پیش برود.