نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی توام در سیر گل، تن با خزان همدرد شد

هر کجا چیدم گل سرخی، به دستم زرد شد

بس که در دل داشتم از ساقی دوران غبار

عالم آب از نسیم آه من پر گرد شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و تنهایی خود سخن می‌گوید. او می‌گوید که بدون معشوقش و در میان گل‌های خزان احساس درد و اندوه می‌کند. هر گلی که می‌چیند، به زردی می‌گراید و نشان‌دهنده‌ی افسردگی اوست. همچنین، از تأثیر اشک‌ها و آه‌هایش بر دیگران صحبت می‌کند و می‌گوید که عالم پیرامونش نیز تحت تأثیر این غم قرار گرفته است.