نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کو دم گرمی که سوزد پنبه گوش مرا

شور هشیاری چشاند مغز بیهوش مرا

یاد ایامی که در دولتسرای می فروش

افسری بود از سبوی می، سر دوش مرا

شب که با روی بهارافشان درآمد در بغل

بهتر از صد باغ و بستان کرد آغوش مرا

در گلستان خواندن رویت،سرانگشت ادب

کرد نیلوفر ز مالش، لاله گوش مرا

تا شدم همسنگ طغرا در ترازوی غمت

با جنون صرف می سنجد خرد، هوش مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و تجربیات خود سخن می‌گوید. او آرزوی گرما و شوقی را دارد که پنبه‌های سردی را بسوزاند و از دل بی‌حسی به هشیاری برساند. به یاد ایام خوشی می‌افتد که در کنار می‌فروشی زندگی می‌کرده و دلقکی به آنجا آمده بود. شب، با جلوه‌های زیبایش، شاعر را در آغوش می‌گیرد و حس شگفت‌انگیزی به او می‌بخشد. همچنین، او از تأثیر زیبایی و ناامیدی بر روح خود سخن می‌گوید و در نهایت به تاثیری که غم بر عقل او گذاشته اشاره می‌کند. این شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و اندوه را به تصویر می‌کشد.