نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شمع! بنشین ز طربخانه پروانه جدا

ترک فانوس مکن،گور جدا، خانه جدا

تا لب شیشه به صد بوسه نگردد ضامن

لب ساغر نشود از لب جانانه جدا

شانه و زلف به هم تا سر الفت دارند

می کند خون به دلم، زلف جدا، شانه جدا

بس که ناراستی از ساغر دوران گل کرد

همچو نرگس نکنم دست ز پیمانه جدا

بوی آبادی اگر پا نگذارد به میان

چون خرابی، نشود جغد ز ویرانه جدا

در قفس تا نکنم زمزمه با خاطر جمع

داد صیاد به من آب جدا، دانه جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به فاصله و جدایی میان عشق و زیست فردی اشاره می‌کند. او از شمع و پروانه به عنوان نمادهای عشق و زیبایی یاد می‌کند و می‌گوید که باید از طربخانه و شادی جدا شود. در این غزل، شاعر از این می‌گوید که لب شیشه و لب ساغر هیچ‌گاه از لب جانانه جدا نخواهد شد و این نشان‌دهنده پیوند عمیق عشق است. همچنین نارضایتی از زمان و دوری را با زلف و شانه تعبیر می‌کند که خون دل او را به‌دنبال دارد. در نهایت، شاعر به ناکامی در یافتن آرامش و زیبایی در زندگی اشاره کرده و از قفس و جغد به عنوان نمادهایی از یأس و ویرانی یاد می‌کند. شعر بر جدایی و درد ناشی از آن تأکید دارد و به جستجوی پیوند و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند.