نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس

سبحه گردانی که دارد، چرخ دولاب است و بس

دل بکن از خود، که در بزم جگرخواران هند

ناخنی کز خون نگردد سرخ، مضراب است و بس

هرکه آمد، از هجوم تیره روزی برنگشت

زین شبستان آنکه برگردیده، مهتاب است و بس

هیچ کس در بزم این تردامنان خونگرم نیست

گرمخونی گر به چنگ آید، می ناب است و بس

طالع شهر زنان دارد نگارستان هند

هست هرچیزش فراوان، مرد کمیاب است و بس

گشت رطب و یابسش در چشم طغرا بی مزه

در نظر چیزی که شیرین آیدش، خواب است و بس

عالم خاکی، چه هندستان، چه ایران، پرغم است

عالمی که غم ندارد،عالم آب است و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زندگی و مشکلات انسان‌ها در هند و ایران می‌پردازد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در دنیای پر از رنج و غم، چیزهای زودگذر و بی‌ارزش مانند سبحه و می ناب، تنها تفریحات لحظه‌ای هستند. افرادی که به دلایل مختلف از روزگار سخت فرار می‌کنند، به سختی به خواب آرام دست می‌یابند، و آنچه در این دنیا ارزشمند به نظر می‌رسد، در واقع دروغی بیش نیست. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در هر دو سرزمین، زندگی پر از غم و اندوه است و دنیای واقعی، سرشار از مشکلات و کمبودهاست.