شمارهٔ ۴۴۶ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
پیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش
کربلایی ست لب خشک صدف را غربت
گوشمال عجبی داد جلای وطنش
می کند باد صبا اطلس گل پای انداز
صوت بلبل چو کند مایل سیر چمنش
می زند موج صفا بس که ز هر سو بدنش
بهتر از خانه آیینه بود پیرهنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت شب اشاره میکند که به مانند آغوشی آرام، سراسر وجودش را در بر گرفته است. او از نگاه و عشق خود به معشوق صحبت میکند و به طور خاص از زیباییهای طبیعی و احساسات درونیاش سخن میگوید. شب، با زیباییهایش و با نغمه بلبل و نسیم دلانگیز، احساسی عمیق از غربت و longing را در وجود او بوجود میآورد. در انتها، شاعر با تشبیهی زیبا، پیراهن معشوق را به آیینهای از زیبایی تشبیه میکند.