نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن زلف سیه دل سبکپا

یک سر دارد، هزار سودا

بی شمع رخت، نسیم گردید

جلاد چراغ خانه ما

تیغش که به ما سری ندارد

آبی ست که بسته شد ز بالا

دل تاب غمش نداشت امروز

کردیم ذخیره بهر فردا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت کسی با زلف‌های مشکی و سبک‌سر است که احساسات و آرزوهای زیادی را در دل بیدار می‌کند. بدون نور و روشنی او، زندگی دشوار و تاریک به نظر می‌رسد. دل شاعر تاب غم‌های او را ندارد، به همین دلیل تصمیم می‌گیرد احساسات و یاد او را برای روزهای آینده ذخیره کند.