نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۱ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

در محیط گریه ام هرگز نگردد آب خشک

کی شود چشم ترم چون دیده گرداب خشک

ریخت از بس آبرو در پیش گلبرگ لبت

شد گل شاداب ساغر، چون گل مهتاب خشک

مشت خونی داشتم وز دوری آن گلعذار

رفته رفته شد تنم چون دانه عناب خشک

بس که حیران شد ز بی آرامی چشم ترم

گشت در عین روانی، چشمه سیماب خشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردناک خود ناشی از گریه و دوری از معشوق سخن می‌گوید. او به dryness و خشکی روحی و جسمی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که چشمانش همیشه تر و پر از اشک است. همچنین اشاره می‌کند که هرچه بیشتر به یاد معشوقش می‌افتد، بیشتر احساس خشکی و خمودگی می‌کند. در نهایت، از حیرت و ناآرامی چشمانش سخن می‌گوید که به رغم سیال بودن احساساتش، خود را در وضعیتی خشک و سرد می‌یابد. در کل، شعر به تصویر کشیدن تنهایی و غم ناشی از فاصله از معشوق پرداخته است.