شمارهٔ ۵۲۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
می زنم گام و ندارم خبری
من درین دایره چون پرگارم
بس که چون سایه نشستم بر خاک
گشت یکسان به زمین، رفتارم
طرح صد خانه خرابی در کف
عشقت آمد که شود معمارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیتی سخن میگوید که در آن احساس بیخبری و سرگردانی دارد. او خود را همچون پرگار در دایرهای میبیند که به دور خودش میچرخد. با اینکه مانند سایه بر زمین نشسته، احساس میکند که رفتار و وضعیتش یکسان و بدون تغییر است. در نهایت، عشق را به عنوان عاملی معرفی میکند که میتواند او را از این خرابی و بیمعنایی نجات دهد و به او ساختار و هدف بدهد.