شمارهٔ ۵۴۱ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
گریه کردم سالها، گر یک نفس خندان شدم
از کدامین میزبان نالم، که چون مینای می
غیر خون چیزی نخوردم، هر کجا مهمان شدم
پیرو آیینه ام در پیشگیریهای عشق
قبل ازان کافتد نگاهم بر رخش، حیران شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده خود در عشق اشاره میکند. او میگوید که دلخوشی هرگز به سراغ عاشقان نمیآید و حتی اگر سالها گریه کرده باشد، تنها یک نفس خندان برایش خوشی به ارمغان نمیآورد. شاعر از وضعیتی گلهمند است که در آن، هر کجا مهمان شده، تنها از درد و رنج خود صحبت کرده و گویا چیزی جز خون نمیخورده است. او همچنین به تأثیر و نگرش عشق بر خود اشاره میکند و میگوید که قبل از اینکه نگاهش به معشوق بیفتد، در حال حیرانی بوده است.