نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خدایا آن صنم را مایل حسن آزمایی کن

چراغم را زرویش دودمان روشنایی کن

ز خاک قتلگاه عافیت بر من فشان گردی

لباس عیدی ام را سرخ چون دست حنایی کن

نگشتم از ازل در هیچ کاری قابل تحسین

اگر گویم مسلمانم، تو کافرماجرایی کن

هوس بر من شد از زلف بتان هر سو کمند افکن

تو این صید گرانجان را سبکپای رهایی کن

نیم از خویش غافل، می شناسم خونی خود را

به قتلم در لباس هر که خواهی خودنمایی کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از خداوند درخواست می‌کند که زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش را به نمایش بگذارد و به او نور و روشنایی بخشد. او از حال خود در سرزمین عافیت سخن می‌گوید و آرزو دارد که لباس عیدش به رنگ سرخ و زیبا باشد. شاعر اعتراف می‌کند که در طول زندگی‌اش، به هیچ کار تحسین‌برانگیزی دست نیافته و اگر به عنوان مسلمان خود را معرفی کند، خداوند باید حقیقتش را برملا کند. او همچنین از شدت آرزو برای معشوقه‌اش به دام هوس افتاده و درخواست می‌کند که خداوند او را از این گرفتاری رهایی بخشد. شاعر احساس می‌کند که نادانی بر او غالب شده و از خود بی‌خبر است و از خدا می‌خواهد که در این حال و هوا حاضر شود و هرگونه که می‌خواهد خود را نمایان کند.