شمارهٔ ۵۹۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باشد اگر امید اثر با گریستن
کی دل کشد به خنده، بود تا گریستن
ای شمع،این قدر به تو لذت نمی رسد
سوز و گداز از تو و از ما گریستن
دیوانه خصلتیم، ز ما پر بعید نیست
بیهوده خنده کردن و بیجا گریستن
باید چو برق، خنده زنان از جهان گذشت
نتوان چو ابر بر سر دنیا گریستن
طغرا چه طالع است که امروز بایدت
بر حال خود ز محنت فردا گریستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تضاد بین خنده و گریه میپردازد. او میگوید که امید به گریستن است و اگر دل به خنده ندهد، گریه خواهد کرد. لذت شمع بیشتر از سوز و گداز خود نمیرسد و ما هم دیوانهایم که بیهوده میخندیم و بیجا گریه میکنیم. باید مانند برق با خنده از دنیا گذر کنیم و به خاطر محنتهای آینده نباید امروز غمگین باشیم. در واقع، زندگی کوتاهتر از آن است که صرف گریه و غم شود.