شمارهٔ ۶۰۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون باده می کند مست، ما را هوای باران
دریای نشاه خیزد، از قطره های باران
مینا با پای ساغر، چون سر نهد به سجده
چیز دگر نخواند، غیر از دعای باران
پیداست عکس خوبی، از چار سوی عالم
آیینه خانه ای شد دهر از صفای باران
روزی که نیست چشمم، از جوش گریه پر آب
در کارخانه ابر،خالی ست جای باران
دارند برسر دست، جانهای تلخ و شیرین
باران برای ساغر، ساغر برای باران
پس ماندن از رفیقان، ننگ است بر سبکرو
بیجا نمی خروشد، سیل از قفای باران
طغرا مباش غافل، زین ابر خرقه آبی
پیری ست سبحه در کف، از قطره های باران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی باران و تأثیر آن بر روح و دلانگیزی زندگی اشاره دارد. شاعر با تصاویری زیبا از باران، احساسات شادی و شگفتی را بیان میکند. او باران را بهعنوان نماد زندگی و ذاتی پاک میبیند که به دلها طراوت و سرزندگی میبخشد. همچنین، رابطهای عمیق بین انسان و طبیعت، به ویژه در ستایش باران و نوشیدنی (باده) برقرار است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که غافل شدن از این زیباییها و دلانگیزیهای طبیعی ناپسند است.