شمارهٔ ۶۰۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در آتشم فکند که بی دود و دم نشین
غم بر دلم گماشت که رو بی الم نشین
حکم قضا رسید که با وسعت سپهر
در تنگنا همیشه چو نال قلم نشین
فریاد می کند جرس کاروان چرخ
کز شهر عیش بگذر و در دشت غم نشین
مهمان روزگار چو گشتم، نصیب گفت
در آستان خانه چو نقش قدم نشین
قسمت اشاره کرد که در چارسوی دهر
بسیار کش جفا و ستم، لیک کم نشین
دوران زبان گشود که از نقد عافیت
دست تهی چو مردم صاحب کرم نشین
گفتم که جای نیست برای نشستنم
ایام گفت در ته تیغ ستم نشین
طغرا، چو نقش زندگی ات بد نشسته است
بهر نجات، بر سر راه عدم نشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس ناامیدی و غم شاعر از زندگی است. شاعر خود را در آتش غم حس میکند و در دلش خالی از شادی است. شرایط سخت زندگی باعث شده که او در تنگنا و با ناله زندگی کند. او به مسیری که باید از آن عبور کند، اشاره دارد و میگوید که با وجود مشکلات، باید به جلو برود. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که برای نجات خود باید بر سر راه عدم قرار گیرد، یعنی باید با واقعیتهای تلخ زندگی رو به رو شود و خود را با مشکلات سازگار کند.