شمارهٔ ۶۱۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
می زند شمشیر، اما در سپاه دیگران
گل به روی کار ما گرد کسادی می خورد
برزمین هرگز نمی ماند گیاه دیگران
بر نمی تابد دلم، می بایدش واریختن
می خورم چون دلو اگر آبی ز چاه دیگران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به چالشها و مشکلاتی که در زندگی با آن روبهرو است، اشاره میکند. او از اینکه سرنوشت او را دچار شکست کرده، صحبت میکند و از ظلم و دشواریهایی که از سوی دیگران متحمل میشود، مینویسد. گل، نماد زیبایی و موفقیت، به خاطر محنت و کسادی کار او میخندد و نشان میدهد که دیگران به راحتی از زحمات او بهرهمند میشوند. دل شاعر تحمل این وضعیت را ندارد و او همچون دلو (سطل) است که نیاز به آب از چاه دیگران دارد، اما نمیخواهد این وضع را ادامه دهد. در کل، شعر به ناامیدی و چالشهای زندگی فردی اشاره دارد.