نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۸ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن

چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن

در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید

تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن

همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست

مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن

جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس

بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن

تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین

در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن

با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت

صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساس عمیق درد و غم ناشی از جدایی و هجران را به تصویر می‌کشد. شاعر از دشواری‌های زندگی در نبود محبوب سخن می‌گوید و اینکه زندگی در چنین حالتی سخت و طاقت‌فرساست. او به این موضوع اشاره می‌کند که در دوران حیات باید به دردها و غم‌ها توجه کرد و برای لحظاتی شاد مانند گل زندگی کرد. همچنین، شاعر می‌گوید که مرگ دانایان تنها در کنار نادانان قابل درک است و زندگی در غم‌خانه‌ای بدون هم‌نشینانی که بتوان با آنها زندگی کرد، ممکن نیست. در پایان، او به این نتیجه می‌رسد که زندگی در جمعی که نمی‌توان با آنها ارتباط برقرار کرد، بسیار سخت‌تر از مرگ است.