شمارهٔ ۶۲۲ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
نمی آید به هم، چون دامن صحرا کنار من
به دور حسن او یک چهره گلگون نمی بینم
خزان عالمی گردیده ایام بهار من
مگر ساقی ز لشکرگاه خم، فوجی برون آرد
که از فوج صراحی نشکند هرگز خمار من
ز بس بی طالعی، در کارگاه عشق چون طغرا
اگر کاری کنم، یک جو نمی آید به کار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت دلتنگی و شوق خود برای وصال معشوقش را بیان میکند. او بابیان اینکه هیچ چیز نمیتواند جایگاه محبوبش را پر کند، به تلخی از گذشت زمان و زوال زیبایی میگوید. او همچنین احساس میکند که در عشق، بیسرنوشتی دارد و هیچ تلاشی که انجام دهد به نتیجه نمیرسد. شاعر آرزو میکند که ساقی از فیض خود چیزی به او بدهد تا خمار عشقش را فراموش کند.