شمارهٔ ۶۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
طغرا مجوی واشدن از بند و بست ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و محدودیتهای ناشی از عشق و وابستگی میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود میگوید که مانند نرگس در دستان اوست. او اشاره میکند که در این دنیای پر از ظواهر، ما هیچگاه نمیتوانیم مانند گل، از نزدیکی به معشوق خود محروم شویم. همچنین، شاعر به رنجها و زنجیرهایی که به واسطه تن و جسم بر او تحمیل شده، اشاره کرده و خواهان آزادی از این بندهاست. در واقع، شعر به تضاد بین عشق و رهایی پرداخته و نشان میدهد که عشق میتواند هم مرز و هم مانع باشد.