شمارهٔ ۷۱۷ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی از یار است. شاعر از دشواریهای تنهایی در وطن و سوختن دلها از فراق یار سخن میگوید و تأکید میکند که این درد و رنج بخشی از تجربه انسانی است. او همچنین به تأثیر عمیق تنهایی بر زندگی و احساسات خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر در شرایط سختی باشد، غم او کاهش نمییابد.