شمارهٔ ۷۳۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بس که از روی نزاکت بر ما می آیی
همچو گلبرگ، به امداد صبا می آیی
کو زبانی که چو آیی، به تو گویم که ز بزم
شب کجا رفتی و اکنون ز کجا می آیی
گریه آید چو مرا، خنده زنان وجه مپرس
گل نپرسیده ز باران که چرا می آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافتِ وجود معشوق اشاره دارد که با نزاکت و Elegance به سوی شاعر میآید. شاعر از او میخواهد که بگوید از کجا آمده و به کجا رفته است، و احساسات خود را با گریه و خنده ترکیب کرده است. او همچنین دلیل حضور معشوق را سوال میکند، بیآنکه به دنبال دلایل باشد، چون مانند گل، حضورش طبیعی و زیباست.