نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۵ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا تو رفتی، زندگی رفت از برم، بازآ که من

چون چراغ مرده ام در انتظار زندگی

محنتم افکنده از پا، ورنه بی تکلیف مرگ

همچو راحت می گریزم از دیار زندگی

چون نباشم در خزان زندگی بی شاخ و برگ؟

من که بی برگی کشیدم در بهار زندگی

این تن فرسوده من، بس که ناشایسته است

نی به کار مرگ می آید، نه کار زندگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساس ناامیدی و تنهایی خود پس از رفتن محبوبش سخن می‌گوید. او خود را همچون چراغ مرده‌ای می‌بیند که در انتظار زندگی است و به خاطر فقدان محبوب، زندگی را بی‌معنا می‌داند. شاعر از درد و رنج خود حرف می‌زند و می‌گوید که وجودش در این دنیای خالی از عشق و زندگی بی‌فایده است. او به شکل تصویرسازی زیبایی احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و به وضعیت خود در انتقال از بهار زندگی به خزان اشاره می‌کند.