شمارهٔ ۷۵۰ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنی
زان پیشتر کآیی برم، سامان رفتن می کنی
ای بت نه ناقوس منی، بهر چه در خلوتسرا
تا می رسد دستم به تو، بنیاد شیون می کنی
از نوبهار آرزو، گلهای اشکم تازه شد
پایی بنه بردیده ام، گر سیر گلشن می کنی
ای دل نخواهی یافتن، از دختر رز بهتری
از صحبت او پا مکش، گر خواهش زن می کنی
طغرا، نفاق دوستان، هرگز نخواهد گشت کم
در پیش ایشان بی سبب، تعریف دشمن می کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از برازندگی و زیبایی معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق او زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. او از غم و اندوهی صحبت میکند که به دنبال محبوب، در قلبش نشسته و هر بار که به او نزدیک میشود، درد بیشتری احساس میکند. همچنین، شاعر به تضاد در دوست و دشمن اشاره میکند و اینکه در جمع دوستانش، همواره وجود نفاق و دوگانگی احساس میشود. به طور کلی، این شعر بیانگر جریانات پیچیدهای از عشق، ناامیدی و درگیریهای عاطفی است.