نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳ طغرای مشهدی

طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نشاند پیش خود آن شوخ بی حجاب مرا

چو سایه همدم خود کرد آفتاب مرا

ازین جهت که به زلف تو نسبتی دارد

نرفت تیرگی شب به ماهتاب مرا

به آتش افکند از خوردن شراب مرا

اگر شراب خورد، می کند کباب مرا

ساقی علاج تشنگی ما نمی کند

در ساغر سپهر دهد گر شراب را

گر چشم دل، خیال تو بیند، مرا چه سود

نتوان به دیده دگری دید خواب را

ابنای جنس، قدر ندارند پیش هم

بر روی گل کسی نفشاند گلاب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و محبت صحبت می‌کند و به تمسخر از معشوق می‌گوید. او می‌خواهد معشوقش که بی‌حجاب و زیباست، همراهش باشد و اثر عشق او را در زندگی‌اش حس کند. عشق او به معشوق آن‌قدر عمیق است که هرگونه تیرگی و بدبختی را از بین می‌برد. همچنین به عواقب مصرف شراب اشاره می‌کند و می‌گوید که نوشیدن شراب او را به آتش می‌کشاند. او در نهایت به تلخی اشاره می‌کند که مردم سعی می‌کنند از یکدیگر چیزی نداشته باشند و هر کس بر روی گل خود گلاب نمی‌پاشد. به طور کلی، این شعر درباره احساسات عاشقانه و تأثیر آن بر زندگی است.