شمارهٔ ۸۶ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به نقش بندی رویت چو کف گشاده خدا
ندیده رنگ رخت، دل ز دست داده خدا
ز موی ساقی وحدت نبست تا قلمی
نساخت لعل ترا رنگ بست باده خدا
ز ما کسی نتواند گرفت روز حساب
حساب آنچه به ما در جهان نداده خدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم خدا و ارتباط انسان با او میپردازد. شاعر به نقش و زیباییهای خدا اشاره میکند و میگوید که جمال و زیباییهای الهی را نمیتوان با چشم دید و از دست داده است. او همچنین به ساقی (نماد عشق و حقیقت) اشاره میکند و میگوید که از موهای او رنگی نمیتوان ساخته، و رنگ لعل نیز به سبب بادهای از خدا به وجود آمده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که هیچکس نمیتواند در روز قیامت از خدا حساب بخواهد، زیرا او در این دنیا به ما چیزهایی نداده است که نیاز به حساب کشی پیدا کنیم.