شمارهٔ ۳ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / قصاید و مقطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
طغرا، به تیغ نطق، جهان را گرفته ای
کم نیستی تو هم ز جهانگیر آفتاب
تیرافکنان رای تو صد ره فکنده اند
پشت کمان به ترکش پر تیر آفتاب
در کشوری که تیغ خیالت علم شود
روید غلاف شرم ز شمشیر آفتاب
با آنکه می شود ز ره پرتوافکنی
نظم تو دستمایه تسخیر آفتاب
در حیرتم که بهر چه بی قدر مانده است
بر صفحه وجود، چو تصویر آفتاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از قدرت و تأثیر سخن و کلام طغرا سخن میگوید و به عظمت و تابش خورشید اشاره میکند. او به این نکته اشاره دارد که آفتاب (نمادی از روشنایی و حقیقت) از تیغ خیالات و اراده قوی او اثر میپذیرد. همچنین شاعر به حیرت خود از کمبود قدردانی نسبت به وجود این زیبایی و حقیقت در زندگی اشاره میکند و یادآور میشود که نظم و ترتیب افکار او میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. به طور کلی، شعر درباره تأثیر عمیق کلام و وجود انسان و نسبت آن با حقیقت و روشنایی است.