شمارهٔ ۱۶۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا خیال صورتش شد دیدهام را جلوهگر
چشم نگشایم به سوی نقش و تصویر دگر
بخت واژون را به تخت پادشاهی کی دهم
سایه بال هما گر بخشدم تاجی به سر؟!
چون گهر در کسوت ما نیست جیب و دامنی
غیر عریانی نباشد جامهای ما را به بر!
کم نگردد گرمی یک روز بازار و شبش
در دل پروانه نبود غیر سودای شرر
دام صید مطلب ما گشت قلاب نفس
نیست در مرغ امید ما هوای بال و پر!
گرچه تفصیل گلستان جمالش میکنم
مینمایم حرف مضمون دهانش مختصر
شد ز دست کفر زلفش کشور دینم خراب
چشم مستش کرد اقلیم دلم زیر و زبر
جلوه و ناز و خرام نخل او دیدم به باغ
نیست در سرو قد او غیر آزادی ثمر!
فال بد باشد اگر چه صحبت عقرب به ماه
کاش ای همصحبتان در عقربش بینم قمر!
بس که از بهر سرشکم نیست امکان عبور
بگذری زین آب پرس از مردم چشمم گذر
کم نمیگردد صداع عاشق از صبح امید
میشود افزون ز صندل عاقبت این درد سر
خامه تحریر از چوب صنوبر بایدم
بس که در وصف تو او چون قلم بستم کمر
نیست جز شهد معانی بس که سامان دلم
میبرد طبعم گرو از بند بند نیشکر
آفرین طغرل برین یک مصرع بحر سخن
ای خرامت موج گوهر اندکی آهستهتر!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. شاعر از جذابیت و جلوهگری معشوقش صحبت میکند و میگوید که دیگر نمیتواند به چیزهای دیگر فکر کند. او به توصیف ویژگیهای زیبایی او مانند زلف و قد میپردازد و تأثیر آن بر دلش را بیان میکند. همچنین، احساس درد و رنجی که از عشق میکشد را در کنار ذکر خوشیهایی که از زیبایی معشوق دریافت میکند، نشان میدهد. شاعر همچنین بر ناتوانی در بیان کامل زیباییهای معشوق تأکید کرده و میگوید که کلماتش نمیتوانند حقایق عشق و زیبایی او را به طور کامل منتقل کنند. در نهایت، شعری پر از احساس، عشق و تمنا را بیان کرده که نشاندهنده عمیقترین احساسات آن عاشق است.