شمارهٔ ۲۲۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز صبح عارضت شرمنده در گلزار گل
پیش رخسارت بود امروز جای خار گل
سوی گلشن ای بهار ناز بیپروا خرام
کز نهگاهت میکند از هر در و دیوار گل
در گلستانی که یاد شعله دیدار توست
بشکفد هر لحظه از فریاد موسیقار گل
کس نمیبیند کنون در چارسوی اعتبار
جز حدیث آن گل روی تو در بازار گل
تا به رخسار تو شد آیینه گلشن دچار
میکند تعظیم رویت در چمن ناچار گل
دامن زلفت به رخ پیچیده زان رو بشکفد
برهمن را هر زمان در گردن از زنار گل
گر ز مرآت رخت عکسی فتد ناگه در آب
سرو جای برگ آرد بر لب جوبار گل
پنج نوبت میزند اندر چمن از شش جهت
عارض و رخسار و لعل و خندهات از چار گل
گر کشد هر کس ز تصویر جمالت یک رقم
بشکفد از پنجهاش تا حشر چون گلزار گل
آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است
حیف باشد جز دل عاشق به دست یار گل!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چهرهی محبوبی میپردازد که در میان گلها و باغها قرار دارد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، احساس شگفتی و شیدایی خود را نسبت به این چهره بیان میکند. هر قسمت از شعر به توصیف خصوصیات و زیباییهای چهره و حضور محبوب میپردازد و نشان میدهد که چگونه این زیبایی در دل گلها و طبیعت منعکس شده است. همچنین، شاعر اشاره میکند که هیچ کس جز خود او زیباتر از این محبوب را نمیبیند و عشق او در هر جوانب زندگیاش اثرگذار است. در پایان، شعر به تأکید بر اهمیت و زیبایی عشق میپردازد.