نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

عقیق از حسرت لعل تو خون است

هلال از شرم ابرویت نگون است

به حالم رحم کن ای شوخ ظالم

که از هجر تو احوالم زبون است!

چو من از یک نگه صد کشته داری

می میخانه چشمت فسون است

دلم بردی و دلداری نکردی

انیسم محنت و یارم جنون است!

به یاد حسرت میم دهانت

قد عشاق از غم همچو نون است!

بیا ای جان که جان مستمندت

به استقبال تو از تن برون است

الا ای شوخ بی‌پروای ظالم

نمی‌پرسی که احوال تو چون است!

گل روی تو را تا دید طغرل

دلش چون غنچه دائم غرق خون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حسرت و درد ناشی از جدایی و عشق اشاره دارد. شاعر از دلتنگی و حال زبون خود می‌گوید و از معشوقه‌اش درخواست رحم و توجه دارد. او اشاره می‌کند که نگاه‌های معشوقه‌اش به شدت روی او تأثیر گذاشته و دلش را دزدیده است. همچنین شاعر به یاد لبخند و زیبایی معشوقه‌اش ابراز حسرت می‌کند و به طور کلی، احساسات عمیق عاشقانه و رنج ناشی از دوری را به تصویر می‌کشد.