شمارهٔ ۱ طغرل احراری
طغرل احراری / مستزادها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عکس رخ جان دهد آیینه دل را
چون معجز عیسی!
طوطی شده حیران سخنهای تو جانا
با آن لب گویا!
تا با قد شمشاد گذشتی سوی گلشن
قمری به فغان شد
نرگس پی نظاره شود دیده سراپا
از بهر تماشا
از شرم جمال تو شده یوسف مصری
در زاویه چاه
سودای تو دارد به سر وامق و عذرا
تنها نه زلیخا!
پیراهن گل در چمن از شوق تو چاک است
از فرقت رویت
خون بسته دل غنچه ز لعل تو همانا
چون باده به مینا!
باد سحر از نکهت زلفت به گلستان
آورد نسیمی
سوسن به زبان طعنه زد آهوی خطا را
زان رفت به صحرا
خضر خط تو داده به ریحان ادب ناز
از قاعده بو
در کشور خوبی نبود لالهعذارا
چون تو شه والا!
تا لشکر حسن تو به تاراج ز هر سو
آورد شبیخون
چشم از پی جان بردن و رخ از پی یغما
در ملک دل ما!
طغرل به خیال سر زلف تو اسیر است
رستن نتواند
زنجیر بود هر سر مو پای جنون را
زان زلف مطرا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیر عمیق محبوبی است که شاعر به آن ارادت دارد. شاعر به زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و آن را معجزهای شبیه به عیسی توصیف میکند. او از حیرت طوطیها در مقابل سخنان محبوبش میگوید و تأثیر قدمهای او را بر گلها و طبیعت توصیف میکند. همچنین، از عشق و شیدایی خود نسبت به محبوب و احساساتی چون غم و شوق یاد میکند. شاعر در ادامه به توصیف زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر زندگی و دلش میپردازد و به حالتهای مختلف عشق و زیبایی میپردازد، از جمله حسرت و آرزو. در نهایت به این نکته اشاره میکند که زیبایی و جذابیت محبوب همچون زنجیری است که او را به خود وابسته کرده و رهایی نمیدهد.