نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ - چشمهٔ حیوان ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در چمن بی قدت ای سرو خرامان چکنم!؟

بی تماشای خطت سبزه و ریحان چکنم؟

در قیامت من اگر با تو برندم به بهشت

چون تو همراه منی حوری و غلمان چکنم؟

چون پریشان کنی از شانه سر زلف دراز

نشوم گر من شوریده پریشان چکنم؟

لب چون آب بقایت شود ار روزی من

عمر باقی چکنم؟چشمهٔ حیوان چکنم؟

قاصدی گر زتوام خط و پیامی آرد

به نثار قدمش گر ندهم جان چکنم؟

گفته بودی که به سر وقت من آیی روزی

گر نیایی و رسد عمر به پایان چکنم؟

صبرهایی که به امید وفایت کردم

نشوم گر من از این کرده پشیمان چکنم؟

با جفای فلکی صبر توانم کردن

با جفاهای تو ای فتنهٔ دوران چکنم!؟

رنج هایی که من بی سرو سامان بردم

عاقبت چون که نشد کار به سامان چکنم؟

دل «ترکی» که به زندان غمت مانده به بند

گر نجاتش ندهی با غم زندان چکنم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش است. او از بی‌قدری خود در چمن سخن می‌گوید و می‌خواهد که در کنار محبوبش به خوش حالی بپردازد. او به بهشت رفتن با محبوبش را آرزو می‌کند و بیان می‌کند که اگر محبوبش با او نباشد، زندگی برایش بی‌معناست. شاعر به صبر و تحملش اشاره می‌کند و از رنج‌هایی که در غم دوری محبوبش متحمل شده، سخن می‌گوید. او به وفاداری‌اش و انتظار برای دیدار محبوب ادامه می‌دهد و در نهایت ابراز امیدواری می‌کند که روزی به وصال محبوب برسد.