نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۴ - مهر علی ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز دلبر تا بود جان در تنم دل برنمی‌گیرم

مرا تا جان به تن باشد دل از دلبر نمی‌گیرم

شبان در خواب دارم در برش تا صبحدم اما

چرا یک روز در بیداریش در بر نمی‌گیرم

به یاد عقرب زلفش همه شب تا سحرگاهان

گزیده مارسان، آرام در بستر نمی‌گیرم

به شمشیرم اگر خواهد زدن آن شوخ سنگین‌دل

سپر سازم سر و اما سپر بر سر نمی‌گیرم

گرفتن از فراقش روز و شب آرام نتوانم

وگر گیرم دمی گیرم دم دیگر نمی‌گیرم

لب چون شکرش گردد اگر روزی مرا روزی

ز دکان شکر ریزی دگر شکر نمی‌گیرم

مسلمانان دلم را برده از کف هندوی خالش

ولی من هم دل از آن هندوی کافر نمی‌گیرم

من از رخسار زرد خویش بی‌زر نیستم اما

عجب دارم که مویش را چرا در زر نمی‌گیرم؟

از این پس «ترکیا» از همت پیر خراباتی

ز دست ساقی گل‌چهره جز ساغر نمی‌گیرم

جدا سازند اگر با تیغ بند از بند اعضایم

دل از مهر علی ساقی کوثر بر نمی‌گیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق خود است. شاعر تأکید می‌کند که تا زمانی که جان در بدن دارد، نمی‌تواند دل از محبوب خود بکند. حتی در خواب هم او را در آغوش دارد و از بی‌احساس بودن در بیداری گلایه می‌کند. او به زلف معشوقش اشاره می‌کند که مانند عقرب گزنده است و از درد جدایی نمی‌تواند آرامش یابد. شاعر به ترکیب عشق خود با رنج از فراق پرداخته و اعلام می‌کند که حتی اگر بایست با شمشیر محبت معشوقش روبرو شود، باز هم دل از او نخواهد کند. در نهایت، او به عشق خود به علی (ع) و ارادت به او اشاره دارد و می‌گوید که هیچ چیز، از جمله جدایی جسمی، نمی‌تواند عشق او را از بین ببرد. به طور کلی، این اشعار عواطف شدید و وفاداری شاعر به معشوق را به تصویر می‌کشد.