نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ - کفران نعمت ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شرط محبت است غم جان نداشتن

در دل غمی به جز غم جانان نداشتن

عاشق کسی بود که بسازد به درد عشق

با درد عشق حاجت درمان نداشتن

جویای وصل راست نشان این که پیش دوست

هرگز شکایت از غم هجران نداشتن

دانی که چیست؟ معنی آسوده زیستن

آمیزشی به مردم نادان نداشتن

کفران نعمت است در این عالم وجود

گردن به زیر طاعت یزدان نداشتن

از همت بلند نشانی ست«ترکی»

چشم طمع به دست لئیمان نداشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان ویژگی‌های واقعی عاشق و شرط محبت پرداخته است. او می‌گوید که عاشق باید غم غیر از غم معشوق را نداشته باشد و به درد عشق بسازد. همچنین، عاشق واقعی هرگز از درد دوری معشوق شکایت نمی‌کند و زندگی آسوده را در بی‌توجهی به مردم نادان می‌داند. شاعر بر این باور است که کفران نعمت در زندگی باعث نارضایتی می‌شود و باید در پرهیز از آن تلاش کرد. در نهایت، او به همت بلند اشاره کرده و تأکید می‌کند که نباید به خواسته‌های ناچیز و بی‌ارزش دل بست.