نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ - مقام عاشقی ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

فصل گل است ساقیا شیشهٔ پر شراب کو؟

گل ز حجاب شد برون، شاهد بی حجاب کو؟

مطربکا تو هم چرا؟ میل طرب نمی کنی

تار تو کو دفت چه شد، چنگ و نی ورباب کو؟

من که به عشق و عاشقی شهرهٔ شهرها شدم

واعظ پندگو چه شد زاهد بی کتاب کو؟

گفتیم از جدایی ام تاب بیار و صبر کن

چون تو ز من جدا شوی صبر کجا و تاب کو؟

دوری تو ز عاشقان، هست عذاب جسم و جان

عاشق بی گناه را بدتر از این عذاب کو؟

نافهٔ مشگ ناب را من به جوی نمی خرم

خوب تر از دو زلف تو نافهٔ مشگ ناب کو؟

از سر زلف خویشتن رشته به گردنم فکن

گردن لاغر مرا خوشتر از این طناب کو؟

از می عشق «ترکیا» مست و خرابم از ازل

در همهٔ جهانیان همچو، منی خراب کو؟

زآتش عشق ات ای صنم! آه دلم کباب شد

گر به کباب مایلی بهتر از این کباب کو؟

خواهم از این سپس کنم جا به مقام عاشقی

جای توان کنم ولی همت بوتراب کو؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به فصل گل و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و طلب می‌کند که ساقی شیشه‌ای پر از شراب بیاورد. او از معشوقی بی‌حجاب سخن می‌گوید و از مطرب می‌خواهد که موسیقی‌ای شاد ببرد. شاعر به عشق و شور خود اشاره می‌کند و به واعظی که پند می‌دهد انتقاد می‌کند. او از درد جدایی می‌گوید و بیان می‌کند که جدایی عذابی سخت است. شاعر به زیبایی معشوق و جذابیت زلف او اشاره کرده و در نهایت از آتش عشق و آرزوی رسیدن به مقام عاشقی سخن می‌گوید. در کل، شعر بیانگر عشق و شوق شاعر نسبت به معشوق و لذات آن است.