شمارهٔ ۱۲ - اشک بصر ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
میل دارم که ببوسم رخ همچون قمرت را
بمکم با لب خود آن لب همچون شکرت را
تا غباری ننشیند به رخ و زلف تو جانا!
آب پاشی کنم از اشک بصر، رهگذرت را
ممکنم نسیت که آیم به سر کوی تو روزی
تا که بر دیده کشم سرمه صفت، خاک درت را
من نظر باز نگیرم ز رخت ای شه خوبان!
به امیدی که ز من باز نگیری نظرت را
تو چنانی که ز کس باز نپرسی خبرم را
من به هر کس که رسم باز بپرسم خبرت را
رخ تو کعبه و خالت حجرالاسود و «ترکی»
دارد امید که یک روز ببوسد حجرت را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر بیان میکند که آرزو دارد چهرهی معشوقش را ببوسد و با لبهایش لبهای او را تلذذ کند. او نگران است که غباری به چهره و موی معشوقش بنشیند و به همین دلیل میخواهد از اشک چشمانش بر آنها آب بپاشد. همچنین، اشاره میکند که ممکن است نتواند به کوی معشوقش برود، اما همیشه آرزو دارد که در آنجا حضور یابد و خاک درگاهش را بر چشم بگذارد. شاعر به عشق و محبتش به معشوق اقرار میکند و میگوید که هیچگاه نگاهش را از روی معشوق برنمیدارد و امیدوار است که معشوق نیز نگاهش را از او بر نگیرد. او به این نکته هم اشاره میکند که چهرهی معشوقش مانند کعبه است و او به امید دیدن او احساس دلتنگی میکند.