شمارهٔ ۱۲۲ - مس وجود ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رو بر نتابم از تو گرم تیر می زنی
خورسند ار مرا تو به شمشیر می زنی
گر تیغ می زنی سپرم پیش تیغ تو
هر چند بی جنایت و تقصیر می زنی
تیغ ازمیان کشیده داری سر زدن
غمگین از این رهم که چرا دیر می زنی؟
من پیش تو چو صورت تصویر مانده ام
بیهوده زخم تیغ، به تصویر می زنی
با دست خود اشاره به ابروت می کنی
هشدار، دست بر دم شمشیر می زنی
نخجیر را به تیر و کمان می زنند خلق
جانا! به تیر غمزه تو نخجیر می زنی
دلهای بسته در گره زلف تو بسی ست
تا کی گره به زلف گره گیر می زنی
«ترکی» به یار پنجه فکندن نه حد توست
زنهار از آن که پنجه تو با شیر می زنی
گویا مس وجود تو خواهی طلا شود
خود را بر آن وجود چو اکسیر می زنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف احساسات عاشقانه و عذابی است که شاعر از تیرهایی که معشوق به او میزند، میکشد. شاعر ابراز میکند که حتی اگر معشوق او را با شمشیر هم بزند، هیچگاه نمیتواند از او دور شود. او مانند تصویر بدون حرکت مانده و همچنان در زخمهای ناشی از عشق غوطهور است. شاعر به اشارههای معشوق به ابرو و نشان دادن قدرت او در تیراندازی به دلهای دیگران نیز اشاره میکند. نهایتاً، او به جذابیت و سحر وجود معشوق اشاره میکند و میگوید که عشق او همچون اکسیر، ارزش و طلا پیدا میکند. در کل، این شعر بیانگر قدرت و جذابیت عشق است که حتی در سختیها و دردها نیز ادامه دارد.