شمارهٔ ۱۲۳ - آیینهٔ دل ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
تو به دین حسن که در پرده،دل از خلق ربایی
پردهٔ خلق دری گر ز پس پرده درآیی
در پس پرده نهانی و جهانی به تو مایل
آه بی پرده که رخ به خلایق بنمایی
شاه خوبانی و شاهان همه هستند گدایت
بر سر کوی تو آیند شهان، بهر گدایی
آدمی زاده ندیدم به چنین حسن و لطافت
به که مانی تو که سر تا به قدم، نور خدایی
سخنت زنگ دل از آیینهٔ دل بزداید
به سخن لب بگشا تا غمم از دل بزدایی
در سر زلف گره گیر تو مشکل شده کارم
گره ار باز کنی، مشکل ما را بگشایی
سرو شرمنده شود گر تو به بستان به خرامی
غنچه دل تنگ شود گر به تکلم، تو بیایی
بوی مشک ختن از موی تو آید به مشامم
نازنینا! تو مگر نافهٔ آهوی ختایی
جز خیالت به دلم نیست دگر هیچ خیالی
جز هوایت به سرم نیست دگر هیچ هوایی
به وفایت که سر از عهد و وفای تو نپیچم
ز آنکه دانم که به من، بر سر عهدی و وفایی
«ترکیا» حملهٔ روبه صفتان در تو نگیرد
همه دانند که تو کلب در شیر خدایی
شیر حق، سرور مردان، علی عالی اعلا
آنکه بر رهبریش کس نبرد راه به جایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و محبت الهی است که در شخصی خاص، به نام حسن تجلی یافته است. شاعر بیان میکند که اگر حسن از پشت پردهای که بر خلق پوشیده است بیرون بیاید، زیباییاش دلها را فتح خواهد کرد. او میگوید که همه پادشاهان به خاطر زیبایی حسن به دنبال او میآیند و هیچ انسانی را به اندازه او زیبا و لطیف نمیداند. شاعر به درد دل خود اشاره کرده و از حسن میخواهد که با کلام شیرینش غم او را برطرف کند. همچنین، از زلفهای او و تأثیرشان بر طبیعت نیز سخن میگوید و به وفاداریاش به حسن تأکید میکند. در نهایت، شاعر از مقام عالی حسن و اینکه او شجاعترین و بهترین است یاد میکند.