شمارهٔ ۱۳۱ - بهشت جهان ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
هزار مرتبه گفتی که از غمم برهانی
در انتظار نشاندی مرا به چرب زبانی
خطا نمودم از اول، که دل به عشق تو بستم
خطایم این که منم سال خورده و تو جوانی
کس این جمال ندارد، مگر تو حور بهشتی؟
کس این خرام ندارد، مگر تو سرو روانی
ز جنس آدمیان کس ندارد این قد و قامت
تو سرو قد ملکی، یا ز فرقهٔ پریانی
اگر ملک نه ای از چیست با بشر ننشینی؟
وگر پری نه ای از چشم من چرا تو نهانی؟
رخت بهشت و، قدت طوبی و، دهان تو کوثر
ز فرق تا به قدم دلبرا! بهشت جهانی
سری به صحبت بیچارگان فرود نیاری
مگر ز نسل سلاطینی و شهی ز شهانی
ز بس که تند گذر می کنی تو از نظر من
عجب نباشد اگر گویمت که برق یمانی
ز تیر غمزهٔ تو جان کجا برم به سلامت
ز بس که سست وفایی، ز بس که سخت کمانی
ز آستان تو «ترکی» گمان مکن که کشد پا
گرش به لطف بخوانی، ورش به قهر برآنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عواطف و تنشهای عاشقانهاش میگوید. او به معشوقش شکایت میکند که در انتظار وعدههایش مانده و از لطافت و زیبایی او تمجید میکند. شاعری که دل به عشق او بسته، حالا پشیمان است و به جوانی و زیبایی معشوقش اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که زیبایی معشوقش منحصر به فرد است و هیچ کس نمیتواند برابری با او داشته باشد. شاعر همچنین به سستی وفاداری معشوق و زیباییهایش در بهشت اشاره میکند و در پایان میسازد که چگونه نگاه معشوقش او را اذیت میکند.