نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ - بوی مشک ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای پری چهره تو از صلب کدامین پدری!

مگر ای شمس دل آرا تو قرص قمری!

آدمیزاده به دین حسن و لطافت نبود

به حقیقت ملکی، گرچه به صورت بشری

بوی مشک آید از اندام تو ما را به مشام

نازنینا! تو مگر ساخته از مشک تری

شکر از لعل تو هنگام تکلم ریزد

ای پری چهره ندانم تو مگر نی شکری

به تماشا تو چو در کوچه و بازار آیی

به تو خلقی نگرانند ز هر بام و دری

این جفاها که کشم از تو به عالم شب و روز

ترسم آخر که نماند ز وجودم خبری

پیش شمشیر جفایت نبود «ترکی» را

به جز این پیکر مجروح بلاکش سپری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و ویژگی‌های یک معشوق پرداخته است. شاعر از جذابیت و لطافت چهره‌ی معشوق صحبت می‌کند و به تفاوت او با آدمیان اشاره می‌کند، به گونه‌ای که او را فراتر از انسان‌های معمولی می‌داند. معشوق بویی خوش مانند مشک دارد و کلامش همانند شکر شیرین است. شاعر به شکوه و عظمت حضور او در جمع می‌پردازد، به طوری که همه چشم‌ها به او دوخته می‌شود. نهایتاً، او از درد و رنجی که این عشق به او می‌دهد، ابراز نگرانی می‌کند. شعر به زیبایی و عواطف عاشقانه پر شده و حسرت و شوق شاعر را به تصویر می‌کشد.