شمارهٔ ۱۳۵ - گلبن رعنایی ترکی شیرازی
ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفهنگاریها / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
تا چند نگارا تو! بدخوی و ستمکاری
این خوی و ستمکاری از دست بده باری
شغل تو دل آزاری ست کار تو جفا کاریست
تا چند دل آزاری، تا چند جفا کاری
من بار غم عشق ات، پیوسته کشم بر دوش
تو از غم من خوردن پیوسته سبکباری
تو با منی ار دشمن، من دوستت انگارم
من گرچه ترایم دوست، تو دشمنم انگاری
هرگز نتوان برکند با سهل و به آسانی
آن دل که به تو بستم با سختی و دشواری
مستند دو چشمانت ناخورده شراب اما
از مستی چشمانت من مست، تو هشیاری
در چشم منش می جوی، ای گلبن رعنایی
در پای سمند تو بنشیند اگر خاری
خال تو به عیاری برد از کف «ترکی» دل
عیار ندیدم من، با این همه عیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به lament و شکایت عاشق از معشوق میپردازد. شاعر از بدخویی و ستمگری معشوق سخن میگوید و خواستار تغییر در این رفتار است. او به دلآزاری و جفاگری معشوق اشاره میکند و تاکید میکند که خود او بار غم عشق را دائماً بر دوش میکشد. شاعر احساس میکند که با وجود ناملایمات، همچنان معشوق را دوست دارد، هرچند معشوق او را به چشم دشمن میبیند. نویسنده بیان میکند که هنوز دلش نمیتواند از عشق به معشوق رها شود و میگوید عشقش به معشوق با هیچ آسانی از بین نمیرود. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر چشمان او بر خود اشاره میکند و از عیاری و مهارت عشق سخن میگوید.