نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ - اختر رخشنده ترکی شیرازی

ترکی شیرازی / فصل اول - لطیفه‌نگاری‌ها / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای خاک سر کویت، کحل الصبر عاشق!

از چیست نمی پرسی، از کس خبر عاشق

سر در قدمت بازد، جان پیشکشت سازد

از لطف اگر آیی، روزی ببر عاشق

پا از سر کوی تو، هرگز نکشد بالله

گر خار مغیلان است، در رهگذر عاشق

بر روی تو در گلزار، ای گلبن رعنایی

گلها همه چون خار است، پیش نظر عاشق

بی نور جمال تو، ای اختر رخشنده!

پیوسته بود یکسان، شام و سحر عاشق

در باغ جهان تا راست، شد قامت دلجویت

از حسرت بالایت، خم شد کمر عاشق

شبها ز غمت تا صبح، چون سیل که از کهسار

خونابه بود جاری، از چشم تر عاشق

ز ابروی کمان آسات گر تیر همه بارد

جز سینه پر حسرت، نبود سپر عاشق

خصمش بود ار رستم، از خصم ندارد غم

تا سایهٔ تو جانا! باشد به سر عاشق

«ترکی» ز سر کویت، گر بار سفر بندد

کو غیر پشیمانی، زاد سفر عاشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دلتنگی خود نسبت به معشوق می‌پردازد. او از درد و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر در مسیر عشق به خارها هم پای بگذارد، باز هم از این راه برنمی‌گردد. او زیبایی معشوق را در مقایسه با گل‌ها توصیف می‌کند و می‌گوید که نور چهره‌اش، زندگی را برای عاشق معنی‌دار می‌کند. شاعر از احساساتی چون حسرت و اشک که ناشی از دوری معشوق است سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که همه این دردها و رنج‌ها تنها به خاطر عشق عمیق اوست. در نهایت، او نشان می‌دهد که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز عشق او به معشوق پابرجا و استوار است.